نکنه اشتباه کردم؟
همیشه میگم هیچوقت تخممرغ هام رو توی یه سبد نمیذارم، همیشه برای هر تصمیمی جای شک و تردید و احتمال شکست در نظر میگیرم. ولی برای تو اینطور نبودم و نیستم، اما گاهی اوقات میگم نکنه اشتباه کردم و بدون مکث یه صدایی توی ذهنم میگه نه، بههیچ وجه! همینش ترسناکه.
فردا میرم خوابگاه، این فکر و خیال ها محکم بهم چسبیدن و ولکنم نیستن. درس خوندن برام مثل کوه کندن سخت شده. جالبه، اینم از وضعیت شاگرد اول کلاس. دیگه واقعا برام اهمیت نداره. بهدرک! میخوام کنکور قبول بشم یا نشم، بخوام رشتهی مورد علاقهم رو برم یا نرم، فقط میخوام یکی دو ترم برم یه دانشگاه لعنتی تا بتونم پاسپورتم رو بگیرم و یکم خیالم راحت بشه و به بقیهی زندگیم برسم. فعلا هدفم فقط همینه، برای بقیهش که هدفم تدریس زبان بود میرم کلاس و از پایه رو خودم کار میکنم یه مدتی رو و در کنارش کار هم میکنم. بلأخره یه راهی هم برای رفتن از ایران پیدا میکنم. یا از طریق همون اوسبیلدونگ یا هر چیز دیگهای. البته حاضرم اگه واقعا رابطهم با اون جدی شد پیشش بمونم.